پارسا، فندق ما
66
تاريخ : يکشنبه 24 اسفند 1393 | نویسنده : بابا و مامان

بدون شرح




بازدید : 232 مرتبه | موضوع :
65
تاريخ : يکشنبه 19 شهريور 1391 | نویسنده : بابا و مامان

نمیدونم چرا من هر بار که میام یه کم عکس هات رو بذارم یه مشکلی پیش میاد...

حالا به جاش از این روزهات یه کم مینویسم:

یه چند روزی هست که پارسا برامون قصه میگه به این صورت:"بعد پسره رفت"

همین و تموم شد .اینو از مامانیش یاد گرفته آخه این مامانی همیشه قصه پسره که در اصل اون پسره خود پارسا هست رو براش تعریف میکنهو اونم یاد گرفته.

یه چیز دیگه هم که یاد گرفته شعر خوندن هست،اینم شعر پارسا هستش"جوجه طلایی   نوتش حنایی"

که درستش هست جوجه جوجه طلایی نوکش سرخ و حنایی ... ،اینم از بابا علی یاد گرفته.

ما هنوز که کنوزه درگیر پروژه ج ی ش هستیم و موفق نشدیم که به این پسره یاد بدیم که روی مبل و فرش نباید جیش کرد و برای اون کار باید رفت دستشویی.

راستی جشن عقد دایی حمید هم چند روز پیش بود و بهمون خیلی خوش گذشت و به قول بابایی یه عروسی میتونه روحیه ی ما خونوما رو تا چند وقت خوب نگه داره.

ولی امشب خیلی حوصله نوشتن ندارم

بای




بازدید : 440 مرتبه | موضوع :
64
تاريخ : جمعه 27 مرداد 1391 | نویسنده : بابا و مامان

بازم این پسر کوچولوی شیطون من رو تنهام گذاشت و رفت خونه مامانیاش...(به همراه عمه منصوره،دایی حمید و زن دایی که اینجا بودن و بعد از ظهر رفتن.)

خب پروژه ی تخت خودش که همچنان به قوت خودش باقی هست و هر چی که میگذره سخت تر و سخت تر میشه...مثلا همین دو سه شب اخیر که با حقه و کلک میکنمت تو تخت خودت اما تو بلند میشی و دستات رو به سمت من دراز میکنی و میگی ب(یعنی:بغل)و گریه و گریه گریه... آخرش هم بابایی دلش به رحم میاد میاردت بیرون و رو زمین کنار خودش میخوابوندت...

و این شده کار هر شب ما...

وای که چه قدر این کار سخته و چه قدر تو بچه ی فسقلی اذیتمون میکنی تا یاد بگیری تو تخت خودت بخوابی...

اون یکی پروژه که ج ی ش بود هم البته هیچ پیش رفتی نداشته و ...

چی کار کنم که هر چی اذیتم کنی بازم دوست دارم و یه دقیقه بعد از اینکه رفتی از پیشم دلم برات تنگ میشه و به هر گوشه از خونمون نگاه میکنم انگار تو اونجایی و داری یه بازی هایی میکنی...

خدایا ازت ممنونم به خاطر زندگی پر از عشقم در کنار همسر و فرزند خوبم...

از شیرین کاریات بگم که دیروز یاد گرفتی دعا کنی و هر دفعه که بهت میگیم دعا کن دوتا دست کوچولوت رو بالا میگیری و میگی : دا دا دا دا ...(دعا دعا دعا ...)کلی ما ذوق میکنیم و میخندیم.

از اون نماز خوندن های بامزه ات بگم که کنار هر کی نماز میخونه وایمیسی و کارهای اونو تکرار میکنی و زیر لب هم یه چیزهایی میگی و موقع سجده میخوابی رو زمین.

از وقتی خیلی کوچیک بودی عاشق ماهی بودی و جزو اولین کلمه هایی بود که یاد گرفتی.وقتی کوچیک تر بودی همش از من میخواستی ببرمت پایین توی محوطه ساختمون و کنار اون حوض وایسی و ماهی قرمز ها رو تماشا کنی ولی وقتی ماهی های حوض یکی یکی مردن و تموم شدن دیگه تو هم کمتر میخوای که بری پایین...حالا یه چیز دیگه از ماهی یاد گرفتی،الان میدونی که ما آدم بزرگا بعضی وقتا بعضی از ماهی ها رو میپزیم و میخوریم.تو هم حالا عاشق پختن و خوردن ماهی هستی،برا همین هر وقت گشنته یا دلت بهونه میگیره  میری تابه رو از تو کابینت در میاری و میدی به من و میگی :ماهی(یعنی برات ماهی درست کنم تا بخوری)فدای اون اشتهای ماهی خوردنت...

بیشترین بازی که دوست داری توپ بازی هستش برا همین بیشتر اوقات  از بابایی میخوای که باهات توپ بازی کنه اونم پیشنهادت رو رد نمیکنه و باهات بازی میکنه یک سر و صدایی به پا میکنین که بیا و ببین...

 یه چندتا عکس خوب هم داشتم که الان نشد بزارم بعدا این کارو میکنم،منتظر باشید...




بازدید : 758 مرتبه | موضوع :
63
تاريخ : سه شنبه 17 مرداد 1391 | نویسنده : بابا و مامان

اول از همه سالگرد ازدواجمون مبارک...

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

دست بابایی هم درد نکنه بابت کادویی که برام خریده بود(یه پلو پز برقی خوشکل)

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com ۩۞۩

به همین زودی هفت سال گذشت

همسر عزیزم با تو بودن و در کنار تو بودن بهترین هدیه خداوند برای من هستش.خدایا از تو ممنونم به خاطر همه چیز...

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

ایشالا صد سال کنار هم و با هم باشیم.

از این روزهای پارسایی بگم که چند روز هستش پروزه ی تخت خودش رو به دست گرفتیم،یعنی از چند روز پیش که مامانی یک مطالبی در مورد جدا خوابیدن بچه ها از والدین تو اینترنت خونده یهو تصمیم گرفتم که پارسایی رو تو تخت خودش بخوابونیم (تازه تخت پارسایی رو آوردیم کنار تخت مامان و بابا).از شب اول بگم که با یه عروسک که وصل میشه به تختش و آهنگ میزنه و لامپهای رنگی هم داره گول خورد و بعد از یک ساعت ور رفتن به این عروسکه خوابش برد.اما دیگه شب دوم وقتی سیر با عروسکه بازی کرد بلند شد و گریه و زاری راه انداخت که بیاد بیرون،_*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_ما هم اون قدر باهاش بازی کردیم تا خوابش برد.و شب سوم که دیگه دست ما براش رو شده بود از یک متری تخت که میبردمش میگفت :نه   نه و گریه و زاری.حالا ما موندیم تو این پروزه....؟؟؟؟

ولی دیگه حالا که شروع کردیم کنار نمیزاریمش تا وقتی که موفق شدیم...

و اما اون یکی پروزه که هستش:ج ی ش که هر کلکی بزنم تو یاد نمیگیری که بگی ج ی ش.این یکی رو دیگه واقعا توش موندیم...؟؟؟آخه این بابای تو چه گناهی کرده که این قدر باید پول بده یه چیزی بخره که شما توش اون کارو بکنی_*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_...یه کم هم به فکر ما باش پسرجون...

الان هم دارم اینا رو مینویسم  ساعت 11.30 شب هستش و تو هم دور و بر منی و خوابت هم میبره و هر بهونه ای رو میگیری که من رو از پای کامپیوتر بلند کنی.مثلا میای پیشم و با اون لحن دلسوزانه ات میگی :مامان پاسو(پاشو)-مامان آب-مامان ماس(ماست حالا نصف شبی؟)-مامان تردی(خربزه)-مامان مستات(مسواک)و ... خلاصه هر چیزی که یادت بیاد از من میخوای.تا بیشتر از این نشده بریم بخوابونمت.با همون ترفندهای پروزه تخت خودش... فعلا...




بازدید : 530 مرتبه | موضوع :
62
تاريخ : چهارشنبه 11 مرداد 1391 | نویسنده : بابا و مامان

اینم از استفاده سو از اسباب بازی هاش

(عاشق خاموش و روشن کردن "لامپ" یا به قول خودش "ناپ" هستش.)

تازگیها این کوچولو فیگور میگیره یعنی وقتی بهش میگیم فیگور بگیر این جوری میکنه:

(خیلی وقته دنبال عکس فیگورش هستم اما این پسره فرار میکنه تا اینکه امشب تونستم این عکس رو بگیرم،هر چندزیاد خوب نشده.)

قربون فیگورت




بازدید : 1592 مرتبه | موضوع :
61
تاريخ : دوشنبه 9 مرداد 1391 | نویسنده : بابا و مامان

اینا عکس های بابای پارسا هستن البته وقتی که نی نی بوده.

بیخود نیست که همه میگن پارسا کپی باباش هستش...

اینم از طرف پارسایی برای بابای مهربونش:

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com ۩۞۩




بازدید : 513 مرتبه | موضوع :
60
تاريخ : يکشنبه 8 مرداد 1391 | نویسنده : بابا و مامان

این عمه بتی(طیبه)سفارش کرده از اون کلمه خوشکلی که پارسا اشتباهی تلفظ میکنه بنویسیم،آخه میدونی چیه من هر وقت میشینم که مطلب جدید بنویسم همشو یادم میره و به زور یه چیزهایی از تو مخم میکشم بیرون.

خب حالا با کمک عمه منصوره یه چیزهایی مینویسیم:

پارسا هر وقت میخواد عمه منصوره اش رو صدا کنه میگه:عمه متوتی

به اسباب بازی میگه:ابازی

به هر چیز سبز رنگ و هر نوع سبزه و درخت و گل میگه :عدس(از عید که مامانیش سبزه با عدس درست کرده بود و ما با هم که حرف میزدیم میگفتیم این عدس هست اونم یاد گرفته و ولکنش نیست)

هر وقت بهش بگی ساعت چنده،میگه:دازه=یازده

به بستنی هم که میگه :مث_*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_Cucurucho de Fresa

دختر عمه اش اسمش یاسمین هست و زن عموش هم آرزو،اما پارسا هر دوشون رو صدا :منا

رنگهایی که بلده ایناس:ابی=آبی - درد=زرد - عدس=سبز - نانی=نارنجی

به زن دایی میگه:ننایی - به خاله هم که نداره میگه:هاله

انواع حیوانات هم عبارتند از:هاپو=سگشکلک های شباهنگ Shabahang - جوجو=انواع پرندگان - ببیی=گوسفند - لولو=انواع حشرات موذی مثل:سوسک و پشه و... - ابس=اسب۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ www.shabahang20.blogfa.com ۩۞۩ - موو=گربه

هر وقت هم که عصبانی میشه میگه:لا لا لا لا=لا اله الا الله

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com ۩۞۩

به هر نوع خوراکی میگه:به به

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

چایی هم که میخوریم میگه:تایی _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

انواع میوه ها:موس=موز۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ www.shabahang20.blogfa.com ۩۞۩ - آلو=هلو ۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ www.shabahang20.blogfa.com ۩۞۩- گوده=گوجه۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ www.shabahang20.blogfa.com ۩۞۩ - نوم نوم=سیب زمینی۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ www.shabahang20.blogfa.com ۩۞۩ - آناس=آناناس۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ www.shabahang20.blogfa.com ۩۞۩ - اندو=انگور۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ www.shabahang20.blogfa.com ۩۞۩ 

 




بازدید : 600 مرتبه | موضوع :
58
تاريخ : شنبه 7 مرداد 1391 | نویسنده : بابا و مامان

جیگرمون تو میدون امام اصفهون




بازدید : 598 مرتبه | موضوع :
59
تاريخ : جمعه 6 مرداد 1391 | نویسنده : بابا و مامان

بازم اومدیم...

سلام

...این چند وقته بیشتر سر گرمی پارسا شده پارت=پارک...

از وقتی عمه براش سرسره خریده کمتر حوصله اش سر میره و بیشتر سرسره بازی میکنه البته هر وقت بهش میگم پارسا چی کار میکنی،میگه:پارت

توی جشن تولدش کلی بهش کادو دادن که بیشترش اسباب بازی بوده.ما هم یه کمی از اونها رو قایمش کردیم که هر وقت خیلی حوصله اش سر رفت و خسته شد یکیش رو بهش بدم.آخه این قند عسل خیلی زود از اسباب بازی هاش خسته میشه و براش تکراری میشه و دیگه باهاشون بازی نمیکنه ما هم برای تنوع این کارو کردیم...

راستی دایی حمیدمون هم اومد همشهریمون شد.اون انتقالی گرفت و یه خونه هم اینجا خرید و اومد پیشمون...شاید یه کم از تنهایی در بیایم...

الان دیگه پارسا خیلی زبونش باز شده و برا ما شیرین زبونی میکنه کم کم داره جمله میگه و حرف زدنش بهتر میشه."الهی فدای اون حرف زدنت."

این وروجک یاد گرفته هر وقت بابایی لباس میپوشه که بره سر کار دنبالش راه میافته از این طرف به اون طرف،از این اتاق به اون اتاق.تا اینکه بابایی میره و پارسا گریه اش بلند میشه و ما اون موقع فقط با یه اسباب بازی جدید میتونیم گریه اش رو قطع کنیم...

 




بازدید : 554 مرتبه | موضوع :
57
تاريخ : جمعه 6 مرداد 1391 | نویسنده : بابا و مامان

این از شیطنت های قبل از رسیدن مهمونامون:جیگرتو

اینم از تزیینات بسیار زیبای تولد پارسایی البته با سلیقه زن دایی و مامان پارسایی و کمک های زیاد دایی علی جونمون:

کیک تولد جیگری:

(راستی اونم که اون گوشه هست عمو روح الله برات درست کرده)

 

این گل پسر که حوصله نداره قبل از اینکه کیک رو ببریم هی انگشت زد تو کیک و خورد:

اینم سرسره ای که عمه طیبه و عمو روح الله خریدن برات و تو خیلی دوستش داری:

بقیه اش برا بعد...

 

 

 

 

 




بازدید : 1144 مرتبه | موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد