این روزهای پارسا
بازم این پسر کوچولوی شیطون من رو تنهام گذاشت و رفت خونه مامانیاش...(به همراه عمه منصوره،دایی حمید و زن دایی که اینجا بودن و بعد از ظهر رفتن.)
خب پروژه ی تخت خودش که همچنان به قوت خودش باقی هست و هر چی که میگذره سخت تر و سخت تر میشه...مثلا همین دو سه شب اخیر که با حقه و کلک میکنمت تو تخت خودت اما تو بلند میشی و دستات رو به سمت من دراز میکنی و میگی ب(یعنی:بغل)و گریه و گریه گریه...
آخرش هم بابایی دلش به رحم میاد میاردت بیرون و رو زمین کنار خودش میخوابوندت...
و این شده کار هر شب ما...
وای که چه قدر این کار سخته و چه قدر تو بچه ی فسقلی اذیتمون میکنی تا یاد بگیری تو تخت خودت بخوابی...
اون یکی پروژه که ج ی ش بود هم البته هیچ پیش رفتی نداشته و ...
چی کار کنم که هر چی اذیتم کنی بازم دوست دارم و یه دقیقه بعد از اینکه رفتی از پیشم دلم برات تنگ میشه و به هر گوشه از خونمون نگاه میکنم انگار تو اونجایی و داری یه بازی هایی میکنی...
خدایا ازت ممنونم به خاطر زندگی پر از عشقم در کنار همسر و فرزند خوبم...
از شیرین کاریات بگم که دیروز یاد گرفتی دعا کنی و هر دفعه که بهت میگیم دعا کن دوتا دست کوچولوت رو بالا میگیری و میگی : دا دا دا دا ...(دعا دعا دعا ...)کلی ما ذوق میکنیم و میخندیم.
از اون نماز خوندن های بامزه ات بگم که کنار هر کی نماز میخونه وایمیسی و کارهای اونو تکرار میکنی و زیر لب هم یه چیزهایی میگی و موقع سجده میخوابی رو زمین.
از وقتی خیلی کوچیک بودی عاشق ماهی بود
ی و جزو اولین کلمه هایی بود که یاد گرفتی
.وقتی کوچیک تر بودی همش از من میخواستی ببرمت پایین توی محوطه ساختمون و کنار اون حوض وایسی و ماهی قرمز ها رو تماشا کنی
ولی وقتی ماهی های حوض یکی یکی مردن و تموم شدن
دیگه تو هم کمتر میخوای که بری پایین...حالا یه چیز دیگه از ماهی یاد گرفتی،الان میدونی که ما آدم بزرگا بعضی وقتا بعضی از ماهی ها رو میپزیم و میخوریم.تو هم حالا عاشق پختن و خوردن ماهی هستی
،برا همین هر وقت گشنته یا دلت بهونه میگیره میری تابه رو از تو کابینت در میاری و میدی به من و میگی :ماهی(یعنی برات ماهی درست کنم تا بخوری)فدای اون اشتهای ماهی خوردنت...![]()
بیشترین بازی که دوست داری توپ بازی هستش برا همین بیشتر اوقات از بابایی میخوای که باهات توپ بازی کنه اونم پیشنهادت رو رد نمیکنه و باهات بازی میکنه یک سر و صدایی به پا میکنین که بیا و ببین..
.
یه چندتا عکس خوب هم داشتم که الان نشد بزارم بعدا این کارو میکنم،منتظر باشید...


این روزهای پارسا
